| جامعه ناشنوایان جمهوری آذربایجان |
|
|
|
|
دیدار از سازمان(جامعه) ناشنوایان جمهوری آذربایجان مسافرتم به باکو پایتخت جمهوری آذربایجان فرصتی سود برای دیدار از سازمان ناشنوایان این کشور بار اوّل که به محل آن رفتم به مناسبت "روز جمهوری" تعطیل بود بار دوّم در آن باز بود و من به آنجا وارد شدم....
رئیس انجمن ناشنوائی بود که پشت میز خود بیحال و بی تکلیف بنظر میرسید چند نفر ناشنوای بزرگسال مشغول سیگار کشیدن بودند خودم را معرفی کردم و وقتی آنها فهمیدند پدر و مادرم ناشنوا هستند از اینکه تنها به باکو رفته ام تعجب کردند و چون از تلویزیون جریان انتخاب رئیس جمهوری کشورمان را دیده بودند در این باره سئوالهائی مطرح کردند و به من گفتند که فردا روز اجتماع جوانان در این محل خواهد بود لذا با خداحافظی از آنها جدا شدم و در عبور از پارکی در سر راه بازگشت به هتل با گروهی حدود بیست نفر زن ناشنوا روبرو شدم که در پارک اجتماع کرده بودند و با اشاره باهم مشغول گفتگو بودند و مردم عادی هم با چشمان گشاد مثل اینکه چیز غیر عادی دیده باشند به آنها نگاه میکردند. به این گروه نزدیک شدم و با اشاره طبیعی به آنها سلام کردم و گفتم ناشنوا هستم آنها دورم را گرفتند و سئوال کردند از کجا آمده ام آنها هم ایران را میشناختند و از اینکه تنها آمده ام و از زبان انگلیسی کتبی هم در موارد ممکن استفاده میکنم اظهار تعجب کردند .آنها که دخترانی داشتند عکس دختران خود را در موبایل به من نشان میدادند و به شوخی پیشنهاد میکردند با دختر آنها ازدواج کنم.... وقتی گفتم پس فردا به ایران برمیگردم اظهار تاسف کردند و با مهربانی و احساسات فراوان با من خداحافظی کردند.در این دیدار و گفتگو معلوم شد زنان ناشنوا هفته ای یکبار در پارک اجتماع میکنند.فردای این دیدار برای آشنائی با جوانان ناشنوا به محل جامعه ناشنوایان رفتم حدود 20 جوان در آنجا جمع بودند و سیگار میکشیدند و اطاق را پر دود کرده بودند و آنقدر هوای اطاق بد بود که ناچار پنجره را باز کردم و با آنها گفتم دارم خفه میشوم از من پرسیدند سیگار نمیکشم؟ جواب دادم نه و آنها تعجب کردند محل اجتماع اطاقی بود که یک تلویزیون کهنه و خاموش در آنجا به چشم میخورد و اینطور معلوم میشد که سرگرمی ناشنواها در این محل جز سیگار کشیدن احتمالا ً تماشای تلویزیون میباشد. در اطاق بزرگتر مجاور مدرسه پانتومیم و باله دایر بود و استاد پانتومیم مشغول آموزش پانتومیم به هنر آموزانی بود که بطوری که به من گفتند اغلب آنها شنوا بودند.
گفتگوی من با جوانان با زبان اشاره طبیعی بود در حالی که اشارات متفاوت آنها را در دیدار قبلی در سازمان و در گفتگوی با زنان ناشنوا در پارک یاد گرفته بودم همه آنها از اینکه من به تنهائی به این مسافرت رفته ام و در موارد لازم در حدامکان برای ارتباط با دیگران از انگلیسی کتبی استفاده میکنم وبه اینوسیله توانسته ام آدرس سازمان آنها را پیدا کنم اظهار تعجب میکردند و میگفتند ما جرات این کار را نداریم اشاره آنها با دهان بسته بود و بطوری که میگفتند زبان آموزش در مدرسه زبان اشاره طبیعی است. آنها میدانستند که فدراسیون جهانی ناشنوایان زبان اشاره طبیعی را زبان ناشنواها میشناسد و میگفتند فقط الفبای انگشتی آذربایجانی چاپ شده است.بقرار اظهار آنها در یک کانال تلویزیونی در پخش بعض برنامه ها از زبان اشاره طبیعی استفاده میشود. اغلب بیکار هستند و یا به سیگار فروشی اشتغال دارند و عده کمی شاغل کارهای کم در آمد دیگری مثل نظافت هتل ها و خانه های مردم هستند و عده ای هم برای اشتغال به کار بهتر و در آمد بیشتر به روسیه میروند و سه چهار ماه یکبار با پس اندازی که کرده اند به آذربایجان برمیگردندکه فامیل خود را ببیند.بطوری که میگفتند دولت به هر ناشنوای بیکار ماهانه معادل 35 دلار مستمری میپردازد. آنها ایران را میشناختند و از تحولات و اوضاع کشور ما مطلع بودند. بطوری که معلوم شد جامعه ناشنوایان آذربایجان که کمتر از ده سال قبل عضویت فدراسیون جهانی ناشنوایان را پذیرفته حداقل این بهره علمی را از عضویت فدراسیون تحصیل کرده است که میداند زبان اشخاص ناشنوا زبان اشاره طبیعی آنها است... اردوان گیتی 29/3/1388 |
| < قبل | بعد > |
|---|






