| خودزنی و سم پاشی |
|
|
|
|
خودزنی و سم پاشی تبلیغ نظریات نادرست نظریات نادرستی بوسیله بعض اشخاص ناشنوا منتشر و تبلیغ میشود که چون متضرر از پذیرش این نظریات مستقیم و غیر مستقیم جامعه ناشنوا میباشد میتوان این تبلیغات را "خودزنی" و "سم پاشی" نامید موارد زیر نمونه هائی از این تبلیغات میباشد:...... - در حالی که جامعه ناشنوا به عنوان یک اقلیت برای حفظ منافع و پیشرفت خود به دوستی و اتحاد احتیاج دارد عضوی از این اقلیت «محو» خانواده ناشنوائی را یک هدف میشناسد و درباره عدم امکان «محو» این خانواده هشدار میدهد. - در جائی این نظر اظهار شده که دخالت شنواها در امور ناشنواها به ضرر اشخاص ناشنوا است به دلایل زیر این نظر نادرستی است: ۱. تاریخ نشان میدهد تقریبا ً تمام پیشرفتهای ناشنوایان تا کنون با دخالت و کمک اشخاص شنوا بوده است از جمله و به عنوان مثال ذبیح بهروز و جبار باغچه بان و گلبیدی بانیان نظری و عملی آموزش اطفال ناشنوا در کشور ما و استاد محمود پاکزاد و استاد ثمینه باغچه بان و ده ها معلم اطفال ناشنوا همه شنوا بوده اند و نیز در طرح و پیشبرد و تصویب قانون حمایت از معلولان مقامات و اشخاصی که نقش موثر و فعال داشته اند همه شنوا بوده اند .همینطور همه مسئولان و مقامات و سه وزیری که در خواست کانون ناشنوایان ایران را در زمینه حق رانندگی ناشنواها و تجدید نظر در آئین نامه راهنمائی و رانندگی مصوب هئیت وزیران پذیرفتند اشخاص شنوا بودند و در بعض کشور ها هم که هنوز ناشنواها حق رانندگی ندارند اشخاص شنوا هستند که باید به این محرومیت پایان دهند و بطور کلی در سطح جهان (ملی و بین المللی) نیز چنین بوده و هست . ۲. در عمل جامعه ناشنوا مثل هر اقلیت دیگر نمیتواند به اهداف خود برسد مگر اینکه نظر مساعد و موافق اکثریت یعنی جامعه شنوا را جلب نماید اضافه براین در زندگی پیچیده امروزی اشخاص شنوا هم در امور گوناگون به راهنمائی و کمک فکری اشخاص مطلع و متخصص احتیاج دارند و بیخردی است که ناشنواها خود را از کمک و راهنمائی اشخاص شنوا محروم نمایند. ۳. مقصود از شعار " هیچ چیز درباره ما بدون ما " این است که در تصمیم گیری درباره ناشنواها باید به نظر ناشنواها هم توجه شود و این توجه به نظریات ناشنواها به معنای الزام به قبول آن نیست. بند 2 از قاعده 14 قعطنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد تحت عنوان قواعد استاندارد برابر سازی فرصت ها برای اشخاص دارای معلولیت چنین مقرر داشته است : «دولتها باید در تمام تصمیم گیریهای راجع به طرحها و برنامه های مربوط به اشخاص دارای معلولیت یا مربوط به وضع اقتصادی و اجتماعی آنان سازمانهای اشخاص دارای معلولیت را دخالت دهند.» و این دخالت دادن هم به معنای محول کردن تصمیم گیری درباره امور معلولان به خود معلولان نیست بلکه مقصود مشورت با آنان است در این باره بند 3 ماده 4 کنوانسیون حقوق اشخاص دارای معلولیت مقرر داشته است : " دولتهای عضو در توسعه و استقرار قانونگزاری و خط مشی ها برای اجرای این کنوانسیون و در روند تصمیم گیریهای مرتبط با معلولین میبایست با معلولین مشاوره نموده و به طور تنگاتنگ فعالانه افراد معلول از جمله کودکان معلول را از طریق سازمانهای نماینده آنها شرکت دهند." - بعد از اظهار مخالفت با دخالت شنواها در امور ناشنواها و از قلم افتادن نیمه شنواها در نوشته ای به «ناشنوا شده ها» تکلیف شده از کانون بروند و برای خودشان سازمان دیگری درست کنند! باید دانست «ناشنوا شده ها» بطور کلی دو دسته اند : دسته ای که در کودکی شنوائی خود را از دست داده و در مدارس مخصوص ناشنواها تحصیل کرده اند و از اینطریق جزئی از جامعه ناشنوا بوده و به کانون پیوسته اند و دسته دیگری که در سن کهولت شنوائی خود را از دست داده و با ناشنواها و جامعه ناشنوا ارتباطی ندارند و عضو کانون هم نیستندٍ ٍ، این دسته ممکن است برای خود سازمانی درست کنند ولی به اعتقاد من مصلحت جامعه ناشنوا و کانون ایجاب میکند که نه فقط عضویت دسته اول «ناشنوا شده ها» در کانون مورد تائید و استقبال باشد بلکه کمال مطلوب این است که دسته دوم «ناشنوا شده ها» هم به کانون جذب شوند و نیز مفید و مطلوب خواهد بود که برای جلب اشخاص شنوا به خصوص اولیاء اطفال ناشنوا به عضویت وابسته کانون اقدام شود و اساسا ً در این شرایط که با تعطیل تدریجی مدارس مخصوص ناشنواها اطفال ناشنوا در مدارس عادی پخش شده و از وجود هم اطلاعی ندارند و به دلایلی ناشنواهائی هم هستند که از کانون دوری میکنند طرحی باید تهیه و اجرا شود که هدف آن جذب هر چه بیشتر نیمه شنواها و ناشنوا شده ها و ناشنواها و شنواها به کانون باشد. این نظر و پیشنهاد من برای تقویت روز افزون کانون از طریق نگهداری اعضای موجود و جذب اعضای جدید به کانون است اما طرز فکر دیگری هم وجود دارد که آن تقلیل اعضای کانون است و در تامین این مقصود به «ناشنوا شده ها» اکتفا نمیکند و تا حد اظهار تمایل به «محو» یک خانواده ناشنوا جلو میرود. در پایان اضافه میکنم : اعضای کانون نه فقط از نظر منشا ًو میزان شنوائی باهم تفاوت دارند بلکه از نظر سطح تحصیلات و معلومات و فرهنگ و اخلاق و وضع طبقاتی و اقتصادی وغیره متفاوتندو با اینهمه تفاوت بین اعضای کانون فقط با یک رهبری و مدیریت درست و قوی میتوان دوستی و اتحاد بین اعضای کانون را تامین کرد والبته این کاری دشوار خواهد بود که از لوازم آن در درجه اول تهیه یک مجموعه قواعد رفتاری و انضباطی در کانون و آموزش منظم و مستمر برای اجرای آن است. در مقدمه بیانیه انجمن ملّی ناشنوایان امریکا (NAD) مورخ 6 اکتبر 2006 درباره پیوند حلزونی میخوانیم : " انجمن ملّی ناشنوا به همه افراد صرفنظراز نژاد ، مذهب ، سابقه قومی، وضع اقتصادی اجتماعی ، جهت گیری فرهنگی ، روش ارتباطی ، ترجیح زبان مورد استفاده ، وضع شنوائی ، سابقه تحصیلی و استفاه از تکنولوژی ها خوش آمد میگوید همچنین انجمن ملّی ناشنوا به اشخاص ناشنوا ، سنگین گوش و اعضای شنوای خانواده آنها ، معلمان و صاحبان سایر مشاغلی که در خدمت اطفال و بزرگسالان ناشنوا یا سنگین گوش هستند خوش آمد میگوید. " خسرو گیتی ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ |
| < قبل | بعد > |
|---|



